نه‌فقط به دربار ارغون خان راه يافت‌، بلكه به خدمت وي درآمد و از طرف او نزد مقامات غربي‌ به سفارت فرستاده شد. او در 1291، همراه جفري لانجلي‌، نماينده‌ٴ پادشاه انگلستان‌، به ايران‌ بازگشت‌. نامه‌اي كه ارغون در 1289، به فيليپ زيبا پادشاه فرانسه‌، نوشته و بوشارللو را معرفي‌ كرده است تاكنون‌، در بايگاني ملي فرانسه نگه‌داري مي‌شود، و يكي از عجيب‌ترين اسناد سياسي‌ موجود است‌. اين نامه طوماري بلند به زبان مغولي و با خط اُيغوري است‌، كه به يك مهر چيني‌ ممهور است‌.
با جوواني مونته كوروينويي (يا راهب‌ْ يوحنا1)، كه او هم مانند روبروكي فرانسيسي بود، از حوزه‌ٴ سياست وارد مذهب مي‌شويم‌. او در حدود 1291، در ناحيه‌ٴ مدرس يك هيئت مذهبي‌ تأسيس كرد، كه قديمي‌ترين هيئت كاتوليكي در هند بود؛ صرف‌نظر از افسانه‌اي كه در همان‌ ناحيه به قديس توما حواري نسبت مي‌دهند. سپس او از راه دريا عازم ختا شد و در خانبالغ‌ هيئت ديگري تأسيس كرد. او وظيفه‌ٴ دشواري داشت‌، چون مخالفانش نه‌تنها مغولان و چينيان‌، بلكه مسلمانان و از همه بدتر مسيحيان نسطوري بودند كه از قرن‌ها پيش‌، در چين اقامت داشتند. باز هم هيئت يوحنا نخستين هيئت كاتوليكي چين بود و او نخستين اسقف اعظم خانبالغ شد. بدين ترتيب‌، وي نخستين مأمور در هند و چين به شمار مي‌رفت‌.
او درباره‌ٴ هند، به‌ويژه سواحل كوروماندل كه آن را بهتر مي‌شناخت گزارش درخور تحسيني‌ نوشت‌.
اكنون‌، به خانواده‌ٴ پولو مي‌رسيم‌، نيكولو و مافيو بزرگ‌تر بودند، و ماركو پسر نيكولو كوچك‌تر. از آن جا كه ماجراجويي‌هاي آنان‌، به‌ويژه ماركو، توجه مردم را برانگيخت‌، آنان در شمار مشهورترين افراد قرون وسطا درآمدند. پولوها مأموران دولت ونيز نبودند، بلكه به كار بازرگاني اشتغال داشتند؛ يعني كارشان تجارت بود، نه سياست‌. ماركوي بزرگ‌، عموي‌ ماركوپولو، در استانبول و كريمه تجارت‌خانه داشت‌، و هنگامي كه دو برادر جوانترش‌، نيكولو و مافيو، تجارت خود را در ساير مناطق قلمرو مغول وسعت دادند، اين تجارت‌خانه‌ها برايشان به‌ صورت پايگاهي درآمد. سرانجام‌، آنان به دربار قوبيلاي قاآن رسيدند و او آنان را به عنوان‌ فرستادگان خود به نزد پاپ روانه ساخت‌. در 1271، نيكولو و مافيو به همراه پسر و برادرزاده‌ٴ خود ماركو ونيز را ترك كردند و به سرزمين مغولستان بازگشتند. آنان از راه خشكي از آسيا گذشتند و در 1275، به پايتخت قوبيلاي رسيدند. در 1292، به وطن خود بازگشتند و بيشتر راه‌ را با كشتي پيمودند. ماركوي جوان در ضمن اقامت ممتدش در ختا به فرمان امپراتور به نقاط مختلف اين كشور سفرهاي زيادي كرد، و حتي يك بار، مدتي‌، حاكم يك شهر بزرگ شد!


Friar John .1